این گزارش نتیجه می‌گیرد که: «ادامه‌ی نشر گازهای گلخانه‌ای به گرمایش بیشتر زمین و تغییرهای دراز مدت و ماندگار مؤلفه‌های سیستم اقلیم منجر می‌شود. این تغییرات احتمال آثار بی بازگشت و فراگیر و طاقت‌فرسا بر مردم و زیست‌بوم را افزایش می‌دهند. محدود کردن تغییر اقلیم مستلزم کاهش مستمر و قابل توجه انتشار گازهای گلخانه‌ای است. این رویکرد به همراه ایجاد سازگاری محیطی با شرایط جدید می‌تواند مخاطرات تغییر اقلیم را محدود کند
تضاد به تصویر کشیده شده سؤال‌های اجتناب‌ناپذیری را پیش می‌کشد. چرا اختلاف نظر بین متخصصان و دغدغه‌ی عموم جامعه بر سر تغییر اقلیم این‌قدر عمیق باقی‌مانده اند و برای حل آن چه می‌توان کرد؟ آیا بشر از لحاظ روان‌شناختی قادر به مواجهه با پیآمدهای ترسناک گرمایش زمین که متخصصان درباره‌ی آن ها هشدار داده‌اند، نیست؟
این‌ها موضوعاتی‌اند که فعال حوزه‌ی تغییر اقلیم، جورج مارشال، در کتاب تازه منتشر شده‌ی خود با عنوان «حتی فکرش را هم نکن: ذهن ما چنان شکل گرفته که از تغییر اقلیم غافل باشیم» (1) به آن‌ها می‌پردازد. او در این کتاب توضیح می‌دهد که عدم دغدغه‌ی عمومی‌ِ حال حاضر در قبال گرمایش زمین عمدتا به علت گفتمان عامه‌پسندی است که مشکلاتی نظیر تروریسم را تهدیدهای آنی و بزرگ تری می‌دانند تا تهدیدهای اقلیمی.

مارشال می‌پذیرد که عنوان کتاب‌اش ، با توجه به این‌که ما ذاتن از درک اهمیت موضوع تغییر اقلیم و توجه به آن ناتوان نیستیم، کمی گمراه کننده است.
وی توضیح می‌دهد که: «البته این‌طور نیست که مغز ما جوری شکل گرفته باشد که تغییر اقلیم را انکار کنیم اما مشکل تغییر اقلیم این است که آثار آنی از خود به جای نمی‌گذارد. تغییر اقلیم چیزی نیست که به آسانی حس‌گرهای غریزی تشخیص تهدید ما را فعال کند
مارشال برای دادن تصویری واضح از این قضیه، به اخبار رقت‌انگیز رسانه‌ها درباره‌ی مهاجرت استناد می‌کند، اخباری که ذهن میلیون‌ها شهروند بریتانیایی را تسخیر کرده و موتور محبوبیت حزب UKIP شده است.
«
من خودم در یکی از دهستان‌های ولز زندگی می‌کنم، دهستانی که با وجود نداشتن هیچ مهاجری، یکی از دغدغه‌های مهم‌ ساکنانش مسئله‌ی مهاجرت است. مهاجرت روایت عامه‌پسند بسیار قوی‌ای است. مسئله این است که مشکل تغییر اقلیم خصوصیاتی دارد که ساختن روایتی عامه‌پسندانه از آن را سخت می‌کند
در حالی‌که اخبار مربوط به تروریسم و مهاجرت را تجربه‌های سرراست زندگی مردمی که با آن‌ها مستقیما برخورد داریم، تشکیل می‌دهند، اخبار مربوط به تغییر اقلیم پیش‌بینی وقایعی است که در آینده‌ای احتمالی ممکن است بر سر مردم خراب شوند.
هر چند افزایش دما و تغییر در الگوهای بلندمدت اقلیمی را می‌توان به سیر فزاینده گرمایش زمین نسبت داد، اما پژوهش‌گران نمی توانند رابطه‌ی مستقیم و یک به یک بین تغییر اقلیم و بلایای طبیعی‌ِ جوی برقرار کنند.
وانگهی قربانیان چنین حوادثی که قاعدتن باید پیشگامان مبارزه با این تغییرات باشند، از قبول علل انسانی تغییرهای اقلیمی سر باز می‌زنند.
مارشال پس از مصاحبه با نجات‌یافتگان سیل و تندباد در آمریکا متوجه شده که خیلی از آن‌ها به وضوح قصد بازگشت به روش زندگی پیش از حادثه و طوفان را داشتند و با عناد نسبت به روایتی که از آن‌ها می‌خواست با تغییر سبک زندگی‌شان از بلایای مشابه‌ِ پیش‌رو اجتناب کنند، برخورد می‌کردند.
مارشال می‌گوید که روایت غالب برای حل معضل تغییر اقلیم، بیشتر برای گروه‌های با گرایش لیبرال جذابیت دارد و این بدان معنی است که افراد دارای ارزش‌های محافظه‌کارانه به سرعت از این گفتمان بیزار می‌شوند. مارشال استدلال می‌کند که کلید حل این معضل خلق روایتی است که کلیت بشریت را مخاطب خود قرار دهد.
مارشال می گوید: «من در حال حاضر بیشتر وقت خود را صرف کار با افراد راست‌گرا و دارای ارزش‌های محافظه‌کارانه می‌کنم تا بلکه بفهمم معضل تغییر اقلیم از دیدگاه آن‌ها چیست. باید به‌تان بگویم که این معضل از دیدگاه آن‌ها بسیار متفاوت جلوه می‌کند
مثلن از قول یک فعال ضد سقط جنین برای‌تان بگویم که تغییر اقلیم را نه تهدیدی برای خرس‌های قطبی که تهدیدی سیاسی برای جناح خودشان، برای فرهنگ‌شان، برای امنیت جنین، برای آزادی و برای بقای ارزش‌های راست‌گرایانه می‌بیند.
مؤید مشاهدات مارشال، تحقیقات پرباری که است که نشان دهنده‌ی رابطه‌ی مستحکم اعتقادات و گرایش‌های سیاسی مردم با موضوع تغییر اقلیم هستند.
پرفسور لواندوفسکی از دانشگاه بریستول که تحقیقات گسترده‌ای درباره‌ی روانشناسی تغییر اقلیم انجام داده، می‌گوید: «جهانبینی مردم، قاطع ترین ابزار پیشگویی است که معلوم می کند نظرشان درباره تغییر اقلیم چیست
«
من چهار سؤال از مردم درباره‌ی بازار آزاد می‌پرسم. اگر آن‌ها در جواب بگویند که بازار آزاد را بهترین راه برای توزیع کالا در جامعه می‌دانند؛ خاطر‌جمع باشید که واکنش‌ این دسته از افراد به تغییر اقلیم، انکار وقوع آن است و این‌که نباید نگران آن بود
اکثر طرفداران نئولیبرالیسم می‌دانند که تنها راه حل مشکل تغییر اقلیم دخالت بیشتر در تنظیم بازار جهانی است، اما راه حلی که از دیدگاه آنان، خود از خطر تغییر اقلیم مشکل‌سازتر است.
واکنش‌های مردم به مسئله‌ی تغییر اقلیم در نظرسنجی‌ها، خیلی به چگونگی طرح سؤال نیز بستگی دارد. پرفسور لواندوفسکی توضیح می‌دهد: «ظرافت کار در این است که از مردم طوری سؤال کنید که گرایش‌های سیاسی‌شان را تحت الشعاع قرار ندهد. اگر به این روش عمل کنید، درخواهید یافت که 70 تا 80 درصد مردم می‌دانند که تغییر اقلیم در حال رخ دادن است و تهدیدی جدی به حساب می‌آید و از این هم بدتر خواهد شد
اما چه‌طور این مسئله را می‌توان دغدغده‌ی مردم کرد؟ خواسته‌ی مارشال این است که گفتمان تغییر اقلیم را جوری بازگو کنیم که تغییر اقلیم را بیش از پیش مشکلی حیاتی و واقعی نشان دهد. اما این رویکرد نیز ممکن است خطرهای نهفته‌ی روان‌شناختی در بر داشته باشد.
بنابر اعلام مرکز «تحقیقات در حوزه‌ی تصمیم‌گیری‌ِ زیست بوم» (CRED)، شواهد رو به گسترش علمی نشان می‌دهند که رویکرد ترساندن مردم برای واداشتن آن‌ها به انجام اقدام‌های عملی، در واقع فقط شکاکیت به مسئله‌ی تغییر اقلیم را دامن می زند.
لواندوفسکی خاطر نشان می‌کند: « هر کس که ترس را به جان مردم می‌اندازد، راه حل‌های احتمالی مشکل را نیز به ترس آلوده کرده است. البته ترساندن در حالتی که منجر به یافتن راه حل های ساده شود، مؤثر است.» برای مثال ترس از گسترش نفوذ داعش در خاورمیانه به طرفه‌العینی منجر به پیشنهاد بمباران مناطق تحت نفوذ داعش شد. در این مورد فارغ از این که این استراتژی مؤثر یا اخلاقی باشد، راه حل به نظر ساده می‌آید. اما استدلال لواندوفسکی این است که راه‌ حل‌های مسئله‌ی گرمایش زمین پیچیده، ظریف و برای مردم کم‌تر قابل درک هستند.
نشانه‌ها حاکی از این‌اند که جنبش سبز دارد این مسئله را درک می‌کند. ناتالی بِنِت رهبر حزب سبز انگلستان می‌گوید که طی این سالیانْ تغییر موضعی تدریجی در درون جنبش زیست محیطی شکل گرفته است، تغییری که به جای ترس افکندن، می‌خواهد روی دغدغه‌های اصلی مردم تمرکز کند.
وی می‌گوید: «گستراندن ترس در جامعه اصلن روش مفید‌ِ فایده‌ای برای حرکت رو به جلو نیست. برای جنبش سبز گفتگو درباره‌ی بهینه کردن کیفیت و رفاه زندگی بسیار مهم است، چرا که مردم با حس نا امنی زندگی می‌کنند و ما باید برای‌شان راه حل ارائه دهیم. برای مثال تقلیل منابع سوخت را می‌توان با چیزهایی نظیر صرفه‌جویی‌ِ خانگی در انرژی، عایق کردن خانه‌ها و نظایر این برطرف کرد
فعالان تغییر اقلیم به وضوح با چالش برقراری ارتباط و رساندن پیام‌شان به مردم مواجه‌اند. اما بِنِت با نگاه به آینده معتقد است که گرایش‌های منفی به مسئله‌ی تغییر اقلیم اصلاح خواهند شد. برای همین است که وی تأکید می‌کند برخلاف تردید آفرینی های وسیع رسانه‌‌ای،70 درصد مردم بریتانیا در نظرسنجی‌ها گفته اند که به اثر فعالیت انسان در تغییر اقلیم باور دارند. او همچنن اصرار دارد که سیاست‌های تغییر اقلیمی‌‌ِ حال حاضر برای او و هم‌کاران‌اش کار رساندن‌ِ پیام را آسان‌تر می‌کنند.
«
به نظرم در حال حاضر کار ما آسان‌تر از سال‌های پیش از 2007 شده است. به خصوص که در حال حاضر مردم دریافته اند که جوامع کنونی در خیلی از زمینه‌ها شکست خورده اند. نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و این واقعیت که جوانان جویای‌ِ کار بی کار مانده‌اند و نمی‌توانند زندگی تشکیل دهند، مردم را به سمت ایده‌های جدید و راه‌های نوی تفکر متمایل می‌کند. اگر به قبل از 2007 برگردید، مردم نسبتا از شرایط اقتصادی و کاری‌شان راضی بودند و این رضایت گفتن این‌که «حالا وقت ایجاد تغییر همه جانبه است» را سخت‌تر می‌کرد

1. Don’t Even Think about It: Why our brains are wired to ignore climate change.

منبع: newint.org