تبلیغات
اقلیم شناسان ایران
نویسندگان
آمار بازدید
کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
درباره ما

همدلی و هم افزایی ملی و علمی
ایجاد کننده وبلاگ : محمود خسروی

Google

در اقلیم شناسان ایران
در كل اینترنت
ابزار پرش به بالا


نویسنده: حسین عساکره |
جمعه 2 مرداد 1394 |

سلام و احترام 

چندی پیش در یکی از ارتباطات، مبحثی قدیمی (و شاید سنتی) از جانب یکی از دوستان مطرح شد که مرا به اندیشه واداشت. اما بنابه مصالحی از بیان مطالب خودداری کردم. چندی است که در یکی از منابع ارتباطی مجدداً مطالب مشابهی دیدم. بدلیل طولانی بودن آنچه از ذهنم خطور کرد، درد دل را در این صفحه ارائه کردم تا هم برخی واقعیت ها را یادآوری کنم و هم از مشاورت تمامی همکاران و دوستان بهره مند شویم. خواهشمند است نظرات خود را با رویکرد «ارایه ی راهکار» عرضه بفرمایید.

موضوع را یکی از دوستان و همکاران دانشگاهی به شرح زیر در قالب شش سوال مطرح نمود:

1- اگر علم جغرافیا در کشور ما از میان علوم حذف شود، چه مشکلی برای جامعه پیش می آید؟

2- اگر ما اعضای هیات علمی و دبیران جغرافیا جذب آموزش عالی و آموزش و پرورش نمی شدیم، چه کاره می شدیم؟

3- آیا کسی حاضر است برای حرف و نوشته های ما در بخش خصوصی پولی بدهد؟

4- آیا ما به گفته ها و نوشته های خود اعتقاد داریم؟

5- آیا جغرافیدانی را سراغ دارید که فرزندش راهش را ادامه داده باشد؟

6-  آیا فروپاشی ایالات متحده جغرافیا و شکل گیری جمهوری تازه استقلال یافته ای چون «آب و هواشناسی»، «برنامه ریزی شهری و روستایی» و ... باعث تثبیت جغرافیا در جامعه شده است؟

نظر بنده را در ادامه مطلب بخوانید:


در جوامع پیشین بویژه مجامع شرقی و نیز بعضاً مجامع غربی، دانش تنها بخاطر نفس دانش و بویژه در مجامع شرقی گاهی بخاطر انگیزه های مذهبی (نظیر یادگیری قران) فرا گرفته می شد. حتی در تاریخ علم می توان دید که بسیاری دانشمندان جهان غرب را کشیشان تشکیل می داده اند. در این میان گاه عوام از محتوای این علوم آگاهی نداشته اند و نیز بدلیل فقدان این ارتباط بهره مندی از دانش در مشاغل میسر نبود. در بعضی اوقات حتی دانشمندان تکفیر می شده اند. نظیر اینان را هم در مجامع غربی (گالیله) و هم جوامع اسلامی (غیاث الدین جمشید) می توان دید. بعدها که اهمیت علم بر عوام معلوم شد، گاهی و آن هم تنها دربار شاهان و حکام به دلایل معقول و یا غیر آن، نمایشی از وجود دانشمندان ارائه می کردند. در این زمان دانشمندان تنها مصدر تفاخر و مباهات جوامع بودند. شاید این خود یکی از نمادهای رکود تکامل اجتماعی باشد که ما تنها به اندیشمندان خود می بالیم، حتی اگر هیچ بهره ای از آنها نبریم.  امروزه پیشرفت بشر در تمامی جنبه ها و نیز استفاده وی از تمامی توانهای مادی و فکری و در نتیجه ی آن تکامل شاخه های مختلف دانش بشری بویژه در دنیای غرب باسرعت و در تمامی جنبه ها رخ داد. در جوامع غربی بهره برداری از محیط و نیز بکارگیری دانش افراد بشر نه بوسیله دولت ها، بلکه با واسطه موسسات، نهادها و شرکت های غیر دولتی صورت می گرفته است. این امر ضمن مهیا ساختن امکان رشد موسسات و نهادی های مذکور، شرایط رقابت و بدنبال آن شکوفایی مجامع علمی را در پی خواهد داشت. این زنجیره ی درهم پیچیده موجب این شده است که علم هم مستظهر به اقتصاد و هم پشتیبان آن شود.

فزونی شاخه های دانش بشری و نیز توانایی ارتباطی که بین جوامع غرب و شرق ایجاد شد، اول این که کاربردی شدن برخی از شاخه های علمی را درپی داشت و برخی دیگر را به انزوا کشاند. زیرا هم پیشرفت های صورت گرفته در مجامع فقیر، پیشرفت هایی تک بعدی بود. یعنی بسیار از دانسته های ما با یک خلاء تاریخی به دست ما رسید. گاهی برخی از رشته ها و یا برخی از مسائل مطرح در بعضی رشته ها جزء مسایل کشورهایی نظیر کشور ما نیستند، اما بنیادها، روش، ابزار و... آن دانش و مساله را می دانیم و چه بسا بکار می گیریم.  در نتیجه ی این رویداد، بهرمندی از دانش نیز نه تنها فراگیر و همه جانبه نبود، بلکه متناسب با اوضاع داخلی جامعه ما نیز نبود. ازطرف دیگر برخلاف مجامع غربی، در کشورهای کم توسعه نظامهای حاکم عمده فعالیت اقتصادی را بر عهده گرفته و امکان رقابت اقتصادی و نیز در پی آن شکوفایی فرهنگی و در نهایت شکل گیری زنجیره اقتصادـ دانش را محدود کرده اند. شاید تعبیر بهتر اینکه در کشورهای فقیر بخش خصوصی به معنی واقعی وجود نداشته باشد تا بقول همکارم برای حرف های ما پولی بدهند. حال در این جو نامطلوب هرچه رشته ها تخصصی و متنوع شوند، دردی را درمان نمی کنند.

به نظر بنده، فرایندی که در بالا به اختصار بیان شد (بدلیل این که می دانم که بر مصداق های آن واقف هستید)، موجب گردید که بسیاری از شاخه های دانش بشری در کشورهای فقیر و به تعبیر قدیمی «جهان سومی» به گوشه ی عزلت بخزند. این امر موجب می شود که به نظر آید بسیاری علوم نظیر جغرافیا، فلسفه، تاریخ، ادبیات و... هیچ مشکلی از جوامع ما حل نمی کرده، حل نمی کنند و حل نخواهند کرد.   

حال یک رویداد بسیار مهم که مورد غفلت است را یادآور می شوم. در نظام اقتصادی دولتی، می بایست تمامی برنامه ریزی های آموزشی از ابتدا تا انتها بر مبنای نیاز و برنامه ریزی دولت و برحسب امکاناتی که دولت برای اشتغال ایجاد می کند، انجام شود. تمامی جویندگان کار می بایست این خواسته را از متولی امر بخواهند. اما می بینیم که به لحاظ عملی نه تنها نهادی برای پاسخگویی به این امر موجود نیست، بلکه به خطا توقع ما و تمامی افراد ذینفع این است که دانشگاه متولی تامین شغل باشد. حال آن که دانشگاه نهادی آموزشی است که قاعدتاً می بایست در راستای بازار کار جهت گیری کند. اما نه دولت و نه دانشگاه حداقل در مورد رشته جغرافیا در قید و بند بازار کار نیست.   

در چنین شرایطی بدیهی است که کسانی که براساس علاقه یا برحسب اقبال (بد یا خوب) در یکی از رشته هایی که در بالا نام بردم یا با هدف ایجاز نام نبردم، متخصص می شوند، راهی برای گذران زندگی می جویند که در این راه اگر متناسب با رشته خود راهی یابند چه بهتر و اگر با تنها غول اقتصادی بازار (دولت) پیوند بخورند، والاترین و بالاترین نعمت است. چون هم حقوق ثابت، هم بیمه، هم حق بازنشستگی (و به تعبیری امنیت شغلی) را در دست خواهند داشت. در این شرایط معلمی و عضویت در بخش هیات علمی دانشگاه ها می تواند از سالم ترین شغل ها می باشد.  بسیار واضح است که معلم و یا هیات علمی دانشگاه هرچند منصف ، با وجدان و زحمتکش باشد و کار خود را به نحو احسن انجام دهد، دوست دارد فرزند خود را در جایگاه بهتری از جایگاه خود قرار دهد. همانگونه که پدرانمان می خواستند وضع اجتماعی و اقتصادی ما بهتر از آنها باشد؛ و این خرده ای بر اندیشه مان نیست؛ بلکه حاصل یک تجربه است که با توجه به شرایطی که در بالا عرض شد، فرزندانمان را به سمتی هدایت کنیم تا به طور «مستقیم تری» با جامعه و نیازهای آن در ارتباط باشند.

و اما به نظر بنده، حال که با همه این کاستی ها در این راه گام نهاده ایم ، شایسته است که حق جایگاه مان را به خوبی ادا کنیم ؛ اگر معلم ، استاد و یا دانشجوی جغرافیا هستیم حق معلمی، استادی و دانشجویی را به جا آوریم. من ایمان دارم که معلمی که بر دانش خود باور داشته باشد، و در راه این باور بکوشد، دانسته و یا نادانسته اول باور و بعد دانش خود را به شاگردش انتقال خواهد داد. در این صورت اگر حتی نتوانیم جایگاه دانش را در اجتماع بگشاییم، اما راه گشایی برای فرزندان و آیندگانمان خواهیم بود تا بدانند چگونه در جامعه گام نهند و یا اگر جغرافیدان خوبی نشدند، انسان های نیکی شوند. این امر می تواند یک راه ارتباطی بین دانشگاه و جامعه باشد و همچنین به تعبیر یکی از همکاران، « حرمت امامزاده به متولی آن است.» اگر ما باورمان به رشته مان محکم و مستحکم نباشد، نمی توان رشته و ضرورت آن را برای جامعه ارائه و اثبات کرد.





آخرین مطالب

» چاپ کتاب"مقدمه ای بر اقلیم آسایش حرارتی و شاخص های آن" ( یکشنبه 20 فروردین 1396 )
» کتاب آموزش کاربردی سامانه نمایش و تحلیل شبکه در هوا و اقلیم ( شنبه 28 اسفند 1395 )
» تحلیل فضایی و پردازش داده های رقومی در مخاطرات محیطی در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ توسط دانشگاه خوارزمی در شهر تهران استان تهران برگزار می شود. ( چهارشنبه 11 اسفند 1395 )
» کتاب آب و هوای سینوپتیک ایران ( سه شنبه 3 اسفند 1395 )
» چاپ و انتشار کتاب آموزش کاربردی ENVI ( پنجشنبه 28 بهمن 1395 )
» "کتاب خشکسالی و حاصلخیزی خاک" ( چهارشنبه 13 بهمن 1395 )
» لغو موقت سخنرانی (تحلیل فضایی و پردازش داده های رقومی در مخاطرات محیطی) ( دوشنبه 6 دی 1395 )
» سخنرانی علمی به همراه معرفی نرم افزارهای تحلیل فضایی(آمارفضایی) ( شنبه 4 دی 1395 )
» کارگاه آموزشی ( پنجشنبه 25 آذر 1395 )
» راه اندازی کانال طرح ملی تغییرات آب و هوا در تلگرام ( شنبه 20 آذر 1395 )

نمایش نظرات 1 تا 30
آرشیو
لینکستان
تگ های سایت
لینکدونی
صفحات